چقد دلتنگ این صدا بودم
سه سال کامل از شنیدن صداش محروم بودم و حالا با پیچیدن صدای بامزش تو گوشام نفس توی سینم حبس شد
دست چپم رو که توی دستاش جا خوش کرده بود بالا کشید منو چرخوند و لحظه ای بعد از پشت توی آغوشش کشیده شدم
دستاش رو روی شکمم قفل کرد و چونه ش رو روی شونه م تیکه داد
اروم همونطور که بدنش رو با ریتم خاصی که با اهنگ مقایرت کامل داشت تکون میداد و من رو همراه خودش کرده بود، زمزمه کرد
-اوه نگو که لال شدی
و اروم و ریز خندید
با حرص زیر لب گفتم
-احمقه ک.ونی
و البته که شنید
خندید و گفت
-میدونم عزیزم منم عاشقتم
بدنم گر گرفت
-عوض شدی
خواستم جواب بدم ولی بعد لحظه ای مکث کردم و سعی کردم بحث رو عوض کنم پس گفتم
-بنظرت رقصت با ریتم اهنگ ناهماهنگ نیست؟؟
-من ایطوری دوست دارم..و دوستم ندارم ضایت کنم لاو،ولی اصن بلد نیستی
-چی؟!
تو یه حرکت منو به سمت خودش چرخوند که باعث شد هینی بکشم
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی